• امام حسین (ع) : لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِق‏
    رستگار نمی‌شوند مردمی‌که خشنودى مخلوق را درمقابل غضب خالق خریدند.
    بحارالانوار (ط-بیروت)، ج 44، ص 383

نتایج جستجو برای: عاشورا

علیرضا شجاعی زند استاد دانشگاه تربیت مدرس و حسن محدثی استاد دانشگاه آزاد اسلامی طی مناظره ای به موضوع بررسی جامعه شناختی پدیده اربعین پرداختند.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-خداداد خادم: بحث پیاده‌روی اربعین یکی از آئین‌هایی است که در سال‌های اخیر به صورت بسیار باشکوه برگزار می‌شود. نظریات متفاوتی در زمینه اربعین در بین اندیشمندان علوم انسانی وجود دارد. به طوریکه برخی آن را به دوگانه حکومتی- مردمی تقسیم‌بندی می‌کنند. همچنین برخی دیگر آن را از زاویه دیگری نگاه کرده و آن را آئینی برخاسته از آئین عاشورایی عراقی می‌دانند. بحث دیگر در این زمینه بحث اسطوره‌ای بودن این مناسک است. در همین راستا با دو جامعه‌شناس دین علیرضا شجاعی‌زند استاد دانشگاه تربیت مدرس و حسن محدثی استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، که در این زمینه آرایی متفاوت دارند، در قالب یک میزگرد به گفت‌وگو نشسته ایم. بخش دوم این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

*بحث اربعین شاید بحثی باشد که چند سالی در جامعه ایران مطرح است به‌ویژه پیاده‌روی اربعین که بسیار باشکوه برگزار می‌شود و از طرف هم دولت ایران و هم دولت عراق به شیوه بسیار گسترده‌ای برگزار می‌شود. ابتدا از زمینه تاریخی این بحث بفرمائید.

محدثی: اگر بخواهیم از ریشه‌های این مناسک دینی صحبت کنیم باید در دو جا آن‌ها را جستجو کنیم. یکی در اسطوره‌ها و دیگری در تاریخ، به لحاظ اسطوره‌ای شیعیان به کهن‌الگویی از پیاده‌روی معتقد هستند که برمی‌گردد به شخصیت صحابی پیامبر جابر عبدالله انصاری که گفته‌ شده در نخستین اربعین از نجف تا کربلا را پیاده‌روی کرده است. همچنین گفته‌ شده که حضرت زینب و همراهانشان ‌هم این مسیر را پیاده‌روی کرده است و به قولی گفته ‌شده که این دو نفر به هم می‌رسند.

محدثی: به لحاظ اسطوره‌ای به این معنا که یکی از عناصر اسطوره وجود کهن‌الگویی است که آدمی باید از آن پیروی و همراهی بکند، آنچه او انجام داده است به این اعتبار می‌توانیم بگوییم که یک کهن‌الگوی شیعی داریم و شیعه امروزی با پیاده‌روی در این مسیر گویا دارد با حضرت زینب و جابر انصاری همراهی می‌کند و در آن کهن‌الگو شرکت می‌کند. در واقع، پیروی از یک نمونه آغازین یکی از عناصر اساسی تفکر اسطوره‌ای است

بنابراین، به لحاظ اسطوره‌ای به این معنا که یکی از عناصر اسطوره وجود کهن‌الگویی است که آدمی باید از آن پیروی و همراهی بکند، آنچه او انجام داده است به این اعتبار می‌توانیم بگوییم که یک کهن‌الگوی شیعی داریم و شیعه امروزی با پیاده‌روی در این مسیر گویا دارد با حضرت زینب و جابر انصاری همراهی می‌کند و در آن کهن‌الگو شرکت می‌کند. در واقع، پیروی از یک نمونه آغازین یکی از عناصر اساسی تفکر اسطوره‌ای است. ما این تفکر اسطوره‌ای را به‌عنوان ریشه اسطوره‌ای مناسک اربعین در اینجا شاهد هستیم.

اما به لحاظ تاریخی موضوع محل مناقشه است. بعضی‌ها معتقدند که امامان معصوم به پیاده‌روی دعوت کرده‌اند و بعضی‌ها آن را منسوب به قولی از امام صادق می‌کنند که ایشان این پیاده‌روی را توصیه کرده و گفته است که ثواب دارد.  اما اگر باز دقیق‌تر بخواهیم صحبت کنیم به نظرمی‌رسد که این ‌یک سنت عراقی بوده است و سابقه در گذشته دارد و گویا برخی از عالمان دینی شیعی در دوره‌های مختلف (که از عصر قاجار تا به امروز روایت‌ شده است) در این پیاده‌روی‌ها شرکت می‌کرده‌اند.

بنابراین، روایت‌شده است که این بزرگان شیعی و علمای دین مانند میرزای شیرازی و آخوند خراسانی هم در این پیاده‌روی شرکت می‌کردند و افرادی را که پیاده‌روی می‌کردند را همراهی می‌کرده‌اند. لذا به نظر می‌رسد پیاده‌روی اربعین یک سنت عربی بوده است. درگذشته نزدیک‌تر، یعنی زمان صدام حسین، گویا این پیاده‌روی وجود داشته است. اما به دلیل برخورد شدید او و حتی کشتن برخی از افرادی که در این پیاده‌روی شرکت می‌کردند (چراکه در بررسی‌های میدانی که داشتیم برخی از مصاحبه‌شوندگان می‌گفتند که گروهی را صدام حسین کشته و در گورهایی دست جمعی دفن کرده و بعدها بعد از سقوط او آیت‌الله سیستانی فتوا داده است که آن‌ها را بیرون بیاورند و دفن کنند) انجام پیاده‌روی اربعین در آن زمان متوقّف شده است.

به‌هرحال می‌دانیم که صدام حسین برخورد شدیدی داشته است و این کار را ممنوع کرده است. با این‌حال گویا مردم عراقی در همان زمان نیز از مسیرهای مخفی و پنهانی این کار را انجام می‌دادند. من وقتی بررسی می‌کردم دیدم که تصاویری هم از دسته‌های کوچک مردمی که در آن دوران پیاده‌روی می‌کردند وجود دارد. به نظرم این‌ها ریشه‌های تاریخی ماجراست. اما باید با دقت بیشتر مطالعه کرد و در این زمینه باید بیشتر به سراغ عراقی‌ها برویم و این پدیده را بررسی کنیم.

برخی حتی معتقد بودند که این پیاده‌روی به‌نوعی معنای توبه هم داشته است؛ توبه از اینکه نیاکان ما امام را یاری نکردند و الآن ما شرکت می‌کنیم که گویا داریم توبه می‌کنیم و آن اشتباه تاریخی که نیاکان ما مرتکب شده‌اند را جبران کنیم.

به‌هرحال این‌گونه ایده‌ها وجود دارد، اما هنوز نمی‌توان با قاطعیت راجع به این امر سخن گفت. بنابراین، این سنتی عراقی بوده است. من این را هم اضافه کنم که ما در واقع وقتی در میدان ظاهر می‌شویم متوجه می‌شویم که یک فرهنگ عاشورایی بسیار نیرومند عراقی وجود دارد. در واقع، پیاده‌روی اربعین یکی از عناصر این فرهنگ عاشورایی عراقی است. البته اکنون‌ شاید متفاوت شده و دولت ایران و عراق در این موضوع وارد شده‌اند. در واقع، موضوع ابعاد بین‌المللی هم پیداکرده است.

*آقای دکتر شجاعی ابتدا بفرمائید نظرتان درباره تاریخ این پدیده چیست؟ همچنین دوست داریم که دیدگاهتان را درباره نقد و دیدگاه آقای دکتر محدثی بفرمائید و همچنین این موضوع که اربعین یک سنت عراقی است و ایرانیان بیشتر از آن‌ها به آن دامن می‌زنند را بفرمائید.

شجاعی‌زند: به‌کار بردن تعابیری مثل اسطوره دربارة پدیده‌هایی مثل اربعین را بنده خیلی نمی‌پسندم؛ خصوصاً وقتی که معنای خاص آن مطمح نظر باشد. گاهی ما از اسطوره در یک معنای استعاری و برای بزرگ‌داشت و اهمیت‌دادن به یک موضوع یا رخداد استفاده می‌کنیم، در این صورت شاید چندان محل ایراد نباشد؛ هر چند همان هم نادقیق است و در معرض بدفهمی. گاهی هم معنای خاص و مشخص آن را که در علوم انسانی مورد استعمال بوده را در نظر داریم؛ ‌در این صورت باید نسبت به تطابق آن با پدیدة مورد بحث دقت و مراقبت بیشتری کرد.

با این که در معنا و منظور از اسطوره شاید اتفاق نظری میان اندیشمندان علوم انسانی نباشد؛ اما برداشت رایج و غالب، آن را واجد فحوایی می‌داند که در برابر پدیده‌های محرز تاریخی می‌نشیند و آمیخته با باورهای خرافی و جزمی است. اسطوره بنابراین تلقی به پدیده‌ها و رخدادهایی اشاره دارد که فاقد ریشه‌های تاریخی روشنی هستند و به یک خاطرة مبهم شفاهی و غیر قابل رد و اثبات در ذهنیت عامه اتکا دارد. به همین رو هم بیشتر در باب ادیان ابتدایی و باستانی کاربرد داشته و دربارة باورهای آنها صدق می‌کند.

این که عرض کردم مربوط به ادیان ابتدایی و باستانی است، بدین معنا نیست که نمی‌توان هیچ اثر و ردّی از عقاید اسطوره‌ای‌ در دنیای مدرن به‌دست آورد. خیر؛ هم در دنیای مدرن و هم در ادیان تاریخی هم ممکن است وجود داشته باشد که یا از بقایای عقاید کهن است و یا از زمینه‌ها و گرایشاتی که هنوز در بین مردم وجود دارد. در عین حال نمی‌توان آن را به راحتی و به دلخواه به هر پدیده‌ای منتسب کرد. تعبیر اسطوره اگر در کاربردهای استعاره‌ایش حاوی تحسین باشد، در تحلیل علمی  مبین تحقیر و تحریف آن پدیده است.

شجاعی زند: معتقدم که استفاده از این تعبیر اسطوره برای اشاره به پدیده‌هایی نظیر عاشورا و اربعین و اتفاقات دیگری که تاریخ محرز و روشنی دارند و از مبنا و منطق و فلسفه قابل فهم و قابل دفاعی برخوردارند،‌ چندان دقیق نیست و مدخل و محمل مناسبی برای بررسی و تحلیل آنها نمی‌باشد. ضمن این که با نگاه همدلانه و پدیدارشناسانه آن هم مغایرت دارد؛ زیرا هیچ یک از کنش‌گران درگیر در این وقایع و کسانی که آنها را بزرگ می‌دارند چنین تعابیری از آن نکرده‌اند

به همین رو معتقدم که استفادة‌ از این تعبیر برای اشاره به پدیده‌هایی نظیر عاشورا و اربعین و اتفاقات دیگری که تاریخ محرز و روشنی دارند و از مبنا و منطق و فلسفه قابل فهم و قابل دفاعی برخوردارند،‌ چندان دقیق نیست و مدخل و محمل مناسبی برای بررسی و تحلیل آنها نمی‌باشد. ضمن این که با نگاه همدلانه و پدیدارشناسانة آن هم مغایرت دارد؛ زیرا هیچ یک از کنش‌گران درگیر در این وقایع و کسانی که آنها را بزرگ می‌دارند چنین تعابیری از آن نکرده‌اند.

توجه داشته باشیم که عاشورا و اربعین تاریخ مشخصی دارند و عوامل و دلایل روشنی هم دربارة آنها وجود دارد و اهداف و انگیزه‌هایشان هم آشکار است و حتی علل ماندگاری و تداوم آن پس از ۱۴۰۰ سال نیز روشن است؛ بنابر این هیچ دلیلی ندارد که آن را در قالب یک پدیدة اسطوره‌ای دنبال نماییم و تحلیل کنیم. اسطوره‌خوانی و اسطوره‌نمایی عاشورا و اربعین شاید مشفقانه و دوستانه هم باشد و دال بر اهمیت و بزرگی این رخدادها باشد و آنها را در ماورای تاریخ بنشاند و ماندگارتر نماید؛‌ اما به همان میزان از ارزش و اعتبار آنها می‌کاهد و صورت تصنعی و دور از دسترس بدانها می‌بخشد که نارواست و با منطق و واقعیت آنها و اهداف کسانی که با آن درگیر بوده‌اند هم ناسازگار است.

عرض کردم که در یک معنای عام ممکن است از اسطوره‌های تاریخی هم یاد شود؛ که در این حالت بیشتر به‌ منظور بها دادن به آن موقعیت یا شخصیت تاریخی است. شخصیتی که نقش تأثیرگذار و تعیین‌کننده و مورد ارجاع و رجوعی داشته است. مثلاً وقتی می‌خواهند از حضرت اباعبدالله (ع) یاد کنند، ایشان را به‌عنوان یک شخصیت اسطوره‌ای یا اسطوره‌شان معرفی ‌کنند. با وصف این بنده مُصرم که حتی در این معنا نیز باید با احتیاط برخورد کرد؛ زیرا در معرض بدفهمی و خطا قرار دارد. خصوصاً دربارة حادثة عاشورا و شخصیت‌های آن و حوادث پیرامونی‌اش که مستعد این امر است.

اما این که مایلید قبل از ورود به بحث پیرامون پدیدة اربعین در سال‌های اخیر، یک مرور تاریخی هم دربارة آن داشته باشیم، عرض می‌کنم که این بخش از ماجرا چندان مسئله‌مند نیست و بنده هم تخصص و ورودی به آن ندارم. ضمن این که با اندک جستجوی در فضای مجازی هم می‌توان به گزارش‌های متعددی از فرازها و فصل‌های مختلف آن ‌دست پیدا کرد. شاید غرض شما از بررسی تاریخی، چیز دیگری باشد.

مثلاً این که با این بررسی درصدد اعتبارسنجی این پدیده که امروز به صورت شگرفی در آمده است باشید. یا بخواهید روند تغییرات پدید آمده در آن را بررسی و تحلیل کنید. بررسی تاریخی گاهی برای آن است که عقبه و ریشة یک پدیده به‌دست آید و روشن شود که چقدر ابداعی و مربوط به نیازها و ضرورت‌های امروزی است. گاهی هم ممکن است به منظور بررسی تغییرات حادث شده در آن پدیده صورت گیرد. بنابر غرض دوم می‌خواهیم بدانیم که ماجرای اربعین در گذشته چه وضعیتی داشته و امروز چه وضعیتی دارد و چه فراز و فرودهایی را از سر گذرانده است.

شجاعی زند: باید توجه داشته باشیم که تاریخ به خودی خود، تعیین‌کنندگی ندارد و اعتباربخش نیست. البته میان یک پدیده با عقبه و ریشه‌های تاریخی و پدیده‌های فاقد آن تفاوت وجود دارد؛ در عین حال اعتباربخش نیستند. نه نو بودن و نه قدیمی و سابقه‌دار بودن هیچ‌کدام فی‌نفسه اعتباری برای یک پدیده ایجاد نمی‌کنند

در بررسی تاریخی نوع اول، یعنی به قصد اعتبارسنجی، باید توجه داشته باشیم که تاریخ به خودی خود، تعیین‌کنندگی ندارد و اعتباربخش نیست. البته میان یک پدیده با عقبه و ریشه‌های تاریخی و پدیده‌های فاقد آن تفاوت وجود دارد؛ در عین حال اعتباربخش نیستند. نه نو بودن و نه قدیمی و سابقه‌دار بودن هیچ‌کدام فی‌نفسه اعتباری برای یک پدیده ایجاد نمی‌کنند. اعتبار و ارزش آنها چه اکنون و چه در گذشته تابع ضرورت و آثار آنها است و همچنین تابع شرایط و عوامل و انگیزه‌ها و اهدافی که موجد آنها بوده‌ است.

این که یک پدیده از سابقة تاریخی بلندی برخوردار باشد فی‌نفسه هیچ حجتی بر این که مورد احترام و تأسی ما قرار بگیرد نیست. مهم انگیزه‌ها و اهداف و عواملی است که آن پدیده را شکل داده‌اند؛ اگر قابل دفاع هستند و دلایل و ضرورت‌های آن همچنان به قوت خود باقی است؛ برای این برهه هم معتبر است و قابل استناد و ارجاع؛ در غیر این صورت و به صِرف ریشه‌داری نمی‌توان برای آن ارزش و اعتباری قائل شد.

برخی از رخدادها هم هستند که ممکن است در زمان خود مهم و ارزشمند و تأثیرگذار بوده‌اند؛ ‌اما امروزه اهمیت و ضرورت‌هایشان را از دست داده و یا شرایط به کلی تغییر کرده است. در این صورت نیز هیچ دلیلی برای پیگیری و ممارست و تمسک جستن به آن وجود ندارد. نگاه اسطوره‌ای اتفاقاً از همین سنخ است که برای ریشه و عقبه و بازمانده‌ها، اعتبارِ فی‌نفسه قائل است؛ صرف نظر از دلایل و فضیلت‌هایی که در وقوع آن مؤثر بوده‌اند.

*آقای دکتر محدثی، آقای دکتر شجاعی درباره بحث اسطوره که شما مطرح کردید و نمونه آن را عاشورا بیان کردید معتقدند که تاریخ عاشورا یک صورت روشن دارد اما اسطوره‌ این شاخصه را ندارد با شما در اینجا هم‌عقیده و هم‌رأی نیستند، اگر مایلید با همین موضوع به بحث ادامه بدهیم.

محدثی: درباره بررسی تاریخی مناسک و پدیده‌های دینی اهمیت آن در این است که تقدس زدایی، روشنگری و افسون‌زدایی می‌کند. آن هاله‌های مقدسی که در دور یک پدیده دینی کشیده شده است را کنار می‌زند. سعی می‌کند یک پدیده را از جایی که آغازشده و تحولاتی که پیداکرده روشن کند که این روشنی به نظرم بسیار اهمیت دارد. به این دلیل بررسی تاریخی پیاده‌روی اربعین می‌تواند در این تقدس‌زدایی نقش داشته باشد.

محدثی: جامعه‌شناس دین در ایران حتماً باید به چهار پدیده توجه داشته باشد. در کنار بحث از دین به‌عنوان موضوع محوری جامعه‌شناسی دین، ما ناگزیر هستیم که از اسطوره، عرفان و ایدئولوژی هم صحبت بکنیم. به دلیل اینکه این‌ها در بافت یا زمینه اجتماعی‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم حضور جدی دارند

اما در باب تفکر اسطوره‌ای من با آقای دکتر مناقشه جدی دارم. من فکر می‌کنم آقای دکتر تفکر اسطوره‌ای را نمی‌شناسد. توجه متخصصانه و عالمانه در این موضوع نداشته‌اند. من فکر می‌کنم که جامعه‌شناس دین در ایران حتماً باید به چهار پدیده توجه داشته باشد. در کنار بحث از دین به‌عنوان موضوع محوری جامعه‌شناسی دین، ما ناگزیر هستیم که از اسطوره، عرفان و ایدئولوژی هم صحبت بکنیم. به دلیل اینکه این‌ها در بافت یا زمینه اجتماعی‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم حضور جدی دارند. این‌ها بسیاری اوقات در زندگی، اندیشه و اعمال مردم با زندگی دینی آمیخته هستند. اسطوره، دین، و نیز ایدئولوژی به‌عنوان پدیده‌ای مدرن‌تر به‌ویژه بعد از انقلاب حضور دارند.

من از این‌ها (هم‌راه با دین)  به‌عنوان چهار نظام فرهنگی تام یاد می‌کنم. در کتابی که در جامعه‌شناسی دین نوشته‌ام به این چهار مقوله مهم توجه کرده‌ام و در فرهنگ ایرانی درهم‌تنیده است. اسطوره یکی از عناصر مهم فرهنگ ما ایرانی‌ها است و در زندگی بسیاری از ما مردم مسلمان حضور جدی دارد. اتفاقاً برخلاف آن دیدگاهی که آقای دکتر مطرح کردند که گویی اسطوره باید ریشه در ماقبل تاریخ داشته باشد، یا جوامعی که در دنیای تاریک تاریخ هستند و نور تاریخی به آن‌ها تابانده نشده است، ما اسطوره را در آنجا باید جستجو کنیم. این خطای فاحشی بوده که در مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی وجود داشته است. برای اینکه تفکر اسطوره‌ای همچنان بسیار نیرومند هست و زنده است.

اتفاقاً ما در جوامع و دانشگاه‌های غربی دو قرن ادبیات اسطوره‌شناسی داریم و اسطوره‌شناسی یکی از مهم‌ترین رشته‌های علوم انسانی است و حداقل ده رویکرد اسطوره‌شناسی داریم که هرکدام از این رویکردها آثار متنوعی تولید کرده‌اند و اتفاقاً اینکه اسطوره در مقابل تاریخ است، معنای نادرستی است. من از اسطوره به معنای یک نظام فرهنگی تام استفاده می‌کنم. مرادم از نظام فرهنگی تام نظامی فرهنگی است که سه ساحت آدمی یعنی؛ ساحت شناختی، ساحت اِبرازی و ساحت هنجارین که ناظر به اخلاق و عمل است، را پوشش می‌دهد. نظام‌های فرهنگی تام نظام‌هایی هستند که هر سه ساحت را پوشش می‌دهند.

اسطوره، دین، عرفان و ایدئولوژی در این گروه می‌گنجند. اسطوره به‌هیچ‌وجه از بین نرفته و حضور بسیار گسترده‌ای دارد. اگر مجالی باشد من  نشان می‌دهم که بسیار از مردم تفکری اسطوره‌ای دارند و چه‌بسا بسیاری از استادان ما هم تفکری اسطوره‌ای دارند که این را می‌شود با مطالعات تجربی انجام داد. من متأسفم که امکان مطالعه برای ما وجود ندارد. به یاد دارم که در دهه هشتاد  سال‌هایی  را به نام امام علی(ع) معرفی شد، من در همان موقع طرحی را به وزارت ارشاد دادم تحت عنوان تصویر و تصور مردم از امام علی(ع) و بحثم این بود که ببینم مردم ایران از امام علی(ع) تصویری عقلانی دارند یا اینکه تصویری اسطوره‌ای. اما متأسفانه این امکان داده نشد.

اما در مقاله‌ای نشان دادم که تصویر مسلط از امام علی تصویر اسطوره‌ای است. پس وقتی از مفهوم «اسطوره‌ای» صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که پدیده‌ای ماقبل تاریخ است و در تاریخ نمی‌توان از اسطوره صحبت کرد. یا به این معناست که ما وقتی می‌خواهیم از کسی به‌عنوان قدیس صحبت کنیم می‌گوییم اسطوره! اتفاقاً این‌ها معانی عامیانه از اسطوره است. وقتی ما تخصصی از اسطوره صحبت می‌کنیم، آنجا منظور یک نوع شیوه زندگی است که همراه با تفکر و هنجارهای خاص خود است.

من برای اسطوره از میان ده رویکرد اسطوره‌شناسی شش ویژگی اساسی برشمرده‌ام که فقط آن‌ها را فهرست می‌کنم: نخستین ویژگی ازل‌گرایی است. اسطوره همیشه از آغازها و بنیان‌ها سخن می‌گوید.

مورد دوم بحث سرنمون‌گرایی یا آرکه‌تایپ‌هایی دارد و اسطوره‌اندیش تلاش می‌کند از این سرنمون‌ها پیروی کند. مورد سوم فرا تاریخ‌گرایی است. در تفکر اسطوره‌ای به تعبیر الیاده تاریخ اساساً می‌سوزد و معمولاً نیروهای فرا تاریخی و رویدادهای فرا تاریخی به میان می‌آیند. مورد چهارم امتزاج ناسوت و ناهوت است. در تفکر اسطوره‌ای قلمروهای طبیعی، بشری و الهی در هم آمیخته می‌شوند و پدیده‌ها و موجوداتی ساخته می‌شوند که هم الوهی، هم طبیعی و هم بشری هستند.

مورد پنجم تقدس مادی است. یکی از ویژگی‌های مهم اسطوره و تفکر اسطوره‌ای تقدس مادی است؛ یعنی امر مقدس  در درون اجسام و اشیا حلول می‌کند و اتفاقاً به نظر من تفکر شیعی به‌شدت تفکری اسطوره‌ای است. به‌ویژه توده شیعیان ما کاملاً اسطوره‌ای فکر می‌کنند و به گمان من مهم‌ترین عنصر در مناسک پیاده‌روی اربعین تفکر اسطوره‌ای مردم است که به آن‌ها انگیزه و نیرویی می‌دهد که حرکت کنند که ما این را از ره‌گذر مصاحبه‌ها در میدان به‌وضوح دریافتیم.

اما مورد ششم واقع‌گرایی نمادین است. در تفکر اسطوره‌ای وقتی انسان اسطوره‌اندیش راجع به چیزی سخن می‌گوید آن‌ها را به‌عنوان امور واقعی تلقی می‌کند. اساساً در تفکر اسطوره‌ای نماد خیلی جا ندارد. مفاهیم رمزی خیلی جا ندارد. اسطوره‌اندیش از هر چیزی که سخن می‌گوید آن را واقعی تلقی می‌کند. مثلاً وقتی درباره شیطان سخن می‌گوید شیطان دیگر یک مفهوم نمادین نیست، بلکه واقعاً یک موجودی به نام شیطان وجود دارد که گاهی در قالب یک زن یا مرد یا هر چیزی دیگری می‌آید و انسان را فریب می‌دهد.

یا در تفکر اسطوره‌ای معراج یک امر طبیعی بوده و پیامبر سوار الاغی شده و در فضا به معراج رفته است  و.... درصورتی‌که در تفکر دینی غیر اسطوره‌ای تمامی این مفاهیم جنبه نمادین پیدا می‌کنند؛ یعنی در آنجا نمادها و سمبل‌ها جایگاه اساسی پیدا می‌کنند، در صورتی‌که در تفکر اسطوره‌ای ما به‌جای نماد نشانه‌ داریم و این تفکر اسطوره‌ای تقریباً در همه مصاحبه‌هایی که ما کردیم که ببینیم انگیزه‌های این مردم در پیاده‌روی چیست؟ وجود داشت. مداوم با اندیشه اسطوره‌ای مواجه می‌شدیم و به گمانم نیرومندترین تفکری که در این مناسک بود تفکر اسطوره‌ای بود.

من می‌خواهم به‌عنوان جامعه‌شناس دین از این هم فراتر بروم و بگویم که عموماً یکی از عناصر اساسی مناسک، تفکر اسطوره‌ای و باورهای اسطوره‌ای است. این چیزی نیست که من بگویم بلکه عموم مردم شناسان و جامعه‌شناسان دین آن را گفته‌اند. عنصر  و باور اسطوره‌ای از مهم‌ترین و محوری‌ترین مؤلفه‌های مناسک دینی است که ما در این مناسک هم این را به نحو جدی می‌بینیم.

شجاعی زند: بررسی‌های تاریخی لزوماً تقدس‌زدایی نمی‌کنند و یا چنین کاری را با هر امر مقدسی نمی‌کنند. امر مقدس می‌تواند خود یک واقعة تاریخی باشد؛ بدین معنا که هم مولود تاریخ باشد و هم سازندة آن. بررسی‌های تاریخی به بررسی روندهای منجر به شکل‌گیری امر مقدس می‌پردازند و برخی از وجوه قابل دست‌رس و شناسایی آنها را مکشوف می‌سازند و از این طریق ممکن است بتوانند انواع ساختگی و کاذب آن را برملا کنند.

پس تاریخ لزوما با امر مقدس در تقابل نیست. تقابلی هم اگر باشد با انواع اسطوره‌ای امور مقدس است و یا بدان روست که پایش را به حیطه‌هایی فراتر از یک بررسی تاریخی صِرف گذارده است. مثلا وارد کنکاش در وجوه ماورایی آن پدیدة مقدس شده است. دین مملو از عناصر و آموزه‌های مقدس است و بسیاری از آنها سرگذشت تاریخی روشن و واضحی هم دارند که مورد بازگویی و وارسی‌های مختلف هم قرار گرفته و می‌گیرند و کسی هم آن را موجب زائل شدن قداست آنها ندانسته است.

همین واقعة عاشورا که مورد بازگویی تاریخی همراه با جزئیات آن قرار می‌گیرد، کجا تقدسش زائل شده است؟ پس امر مقدس می‌تواند حلول و ظهور تاریخی داشته باشد؛ ‌در عین حال که واجد وجوه و عناصری فراتر از آن است که بتوان با تاریخ به چنگش آورد. البته همین ‌که ما پدیده‌های مقدس را ابژه می‌کنیم و موضوع بررسی و مطالعة شاخه‌های مختلف دین‌پژوهی قرار می‌دهیم، ‌یک جوری هالة مقدس اطراف آن را که مانع از نزدیک شدن بوده است، در هم شکسته‌ایم.

همین کار ممکن است موجب تضعیف و بی‌اعتبارشدن برخی از مقدسات شود. این به همان دو نکته‌ای برمی‌گردد که اشاره کردم. یعنی یا به دلیل اسطوره‌ای و خرافی بودن آن مقدسات است و یا به دلیل تحدی آن مطالعه به حیطه‌هایی که در صلاحیت آن نبوده و نیست. اعتقاد مردم به امور مقدس اگر واقعیت دارد و اگر یک پدیدة ‌واقعی است، پس قابلیت مطالعه و وارسی تاریخی هم دارد؛ حتی اگر محقِّق، آن امر مقدس را موهوم و بی‌اعتبار بداند و یا نسبت به آن لاادری باشد.

شجاعی زند: دین به‌مثابه یک بسته مقدس،‌ در عین حال یک پدیده تاریخی هم هست. این خصوصاً درباره ادیان زنده و تاریخی بیشتر صدق می‌کند. این از مزیت‌های دینی نظیر اسلام است که باید به آن‌ توجه داشت. این مزیت‌ را خیلی از ادیان ندارند. این دین واجد یک تاریخ مسجل و مشخص و تفصیلی است. ممکن است برخی اختلافات هم در آن باشد؛ اما چندان نیست که کسی در اصل آن تردید کندتوجه داشته باشیم که دین به‌مثابه یک بستة مقدس،‌ در عین حال یک پدیدة تاریخی هم هست. این خصوصاً دربارة ادیان زنده و تاریخی بیشتر صدق می‌کند. این از مزیت‌های دینی نظیر اسلام است که باید به آن‌ توجه داشت. این مزیت‌ را خیلی از ادیان ندارند. این دین واجد یک تاریخ مسجل و مشخص و تفصیلی است. ممکن است برخی اختلافات هم در آن باشد؛ اما چندان نیست که کسی در اصل آن تردید کند. شواهد مکانی و زمانی روشنی از مقاطع مختلف آن وجود دارد؛ گرچه برخی سیاست‌های جاهلانه و عامدانه درصدد از بین بردن این اماکن که هم جنبة تاریخی و هم جنبة‌ مقدس دارند، هستند. این دین واجد مقدساتی است که عینیت مکانی و تاریخی دارند و از اساس با مقدسات اسطوره‌ای که تنها از طریق خاطرات شفاهی منتقل شده است فرق دارند.

یکی از تردیدهای جدی که در باب مسیحیت شده، تردید در عیسای تاریخی است و این که آیا اساساً چنین شخصیتی در تاریخ وجود داشته است؟ برونو باوئر یکی از کسانی است که تردیدهای جدی در این باره مطرح کرده و مسیحیت را از این حیث دچار برخی تلاطمات نموده است. کسانی هم در مقام دفاع تلاش کردند تا به مسیح (ع) و مسیحیت یک ماهیت ماورایی صِرف ببخشند و بدین طریق از آن صیانت نمایند.

اسلام اما آن‌گونه نیست؛ اسلام در عین داشتن ظهور و حضور تاریخی، خودش را به‌مثابه یک امر مقدس عرضه کرده است و مردم نیز در عین حال که آن را به‌مثابه یک واقعة تاریخی می‌شناسند، آن را مقدس می‌شمارند و به آن ارادت می‌ورزند. لذا لزومی ندارد که این‌ها را در تعارض و تقابل با یکدیگر ببینیم و دوگانه‌های نابجا برای آن بسازیم. بله، یک تلقی یا تعریف از اسطوره، همان است که آقای دکتر ارائه کردند و تعاریف دیگر. اما دلیل نمی‌شود که تعریف و تعابیر دیگر را عامیانه یا غیرعلمی بدانیم.

بنده همچنان مصرم که تعبیر رایج‌تر اسطوره را ملاک نظر قرار دهیم و آن را در همان معنای ضیق و محدودش حفظ کنیم. این وسعت‌بخشی به معنای اسطوره آن را بی‌جهت با پدیده‌های دیگر خلط می‌کند. تعابیری که آقای محدثی برای اسطوره قائل شدند، آن را با دین خلط می‌کند. بسیاری از ویژگی‌هایی که فرمودند، همان مشخصاتی است که ما ادیان را با آنها می‌شناسیم. آن چیزی که با مشخصات مذکور کشف کرده‌اید و مدعای خود را با آن اثبات کرده‌اید، اسطوره نیست؛ ادیان هستند. نتیجه هم می‌گیرید که  برخلاف مدعایی که اسطوره را متعلق به گذشته می‌داند، اثبات شد که در دنیای کنونی نیز وجود دارد. این ‌یک نام‌گذاری است و یک نفر می‌تواند از ابتدا بگوید که اسم آن را می‌گذارم اسطوره. منطقاً ایرادی ندارد، اما بازی علم و عالمان را به هم می‌زند.

برخی از ویژگی‌هایی که برای اسطوره بیان کردند، از مشخصات ایدئولوژی‌ها است. ادیان هم بخش قابل‌توجهی از این ویژگی‌ها را دارند. به نظرم تمام آن ویژگی‌های شش‌گانه‌ای که بیان کردند را ادیان کمابیش دارند. حالا چه داعیه‌ایست که اسم دین را از آنها برداریم و اسطوره بگذاریم. ما وقتی دین را داریم و ایدئولوژی را داریم و اسطوره را هم داریم و هر کدام هم معرف‌ها و ممیزات خاص خود را دارند؛ چرا باید آنها را به‌جای هم به‌کار ببریم؟ البته این که آنها از برخی جهات شبیه و یا هم‌سنخ هستند، قبول؛ اما در عین حال آن قدر متمایزند که لازم شده تا برای هر کدام نام و عنوان متفاوتی قرار بدهیم و آنها را در واقعیت هم از هم بازشناسیم.   

فرمودند که تحقیقی را می‌خواسته‌اند انجام بدهند دربارة حضرت علی‌(ع) اما نیمه‌کاره مانده. این شاید ناشی آشفتگی در مسئولین و در مسئولیت‌ها بوده باشد که متأسفانه کم هم نیست. یعنی شاید مسئولی بوده که مثل ایشان به ‌ضرورت آن موضوع نرسیده است. همین. چرا آن را به حساب حساسیت‌های ویژه‌ای می‌گذارید که نظام دربارة این قبیل موضوعات دارد؟ ضمن این که عنوان این تحقیق چیزی را پیش‌فرض گرفته و یا دارد القا می‌کند که درست نیست و آن اسطوره‌ای بودن عقاید و مقدسات دینی است.

این که درک مردم از حضرت، تاریخی است یا اسطوره‌ای؛ دچار چنین سوگیری و خطایی است. می‌شد تعبیر بهتری که تطابق بیشتری با اعتقادات همان مردم داشته باشد را برای این تحقیق به‌کار برد. بله، این از اعتقادات شیعی است که حضرت علی(ع) و اولاد ایشان را واجد مقام عصمت می‌دانند. اگر بروید و از مردم بپرسید همین نتیجه را هم به‌دست می‌آورید؛‌ اما چرا آن را در تقابل با وجود تاریخی ایشان قرار می‌دهید و یا چرا عنوان اسطوره‌ای بر روی آن می‌گذارید.

البته ممکن است در این موضوع و یا هر موضوع دیگری اعتقادات مردم با برخی باورهای خرافی نیز در آمیخته باشد و شما هم در صدد بررسی و کشف آن باشید. مطالعه‌ای دربارة نگرش‌های مردم و یا اقشاری از مردم است دیگر؛ کسی علی‌القاعده نباید با آن مخلف باشد؛‌ در عین حال ما و ایشان هم می‌دانیم که نباید با سؤالات القایی به نگرش‌سنجی پرداخت. اینها واقعیت‌های جامعه است. چه کسی می‌تواند انکار کند و یا چه کسی می‌تواند آن را پنهان نماید.

برخی از مردم در بعضی از اعتقاداتشان دچار برداشت‌های خرافی هستند؛‌ نمی‌گویم برداشت‌های ماورایی؛ چون که دین بر آنها صحه گذاشته است؛ بلکه می‌گویم خرافی. یعنی برداشت‌ها و باورهایی خارج از چارچوبه‌های دینی و مأخوذ از جاهای دیگر و یا برساختة ذوق و سلیقة خودشان. بسیار هم مطالعه شده و روی منابر هم گفته شده است و می‌شود و چیز پنهانی هم نیست. اتفاقا یکی از کارهایی که روحانیت شیعه در طول تاریخ انجام داده است و می‌دهد، ‌همین ستیختن با باورهای خرافی است. یکی از نقش‌هایی که روحانیت به قوت ایفا کرده است، جلوگیری از رواج این قبیل باورها و برداشت‌های خرافی است که از چارچوبه‌های دینی یا لااقل اسلام شیعی خارج است. آن‌هم دینی که این‌قدر بر آموزه‌های عقلانی و برهانی خویش تأکید کرده است.

محدثی: حقیقتاً باید اشاره‌کنم آقای دکتر شجاعی‌زند دانش تخصصی درباره‌ی اسطوره ندارند. در کتابم اشاره‌کرده‌ام که حداقل ده رویکرد مطالعاتی در اسطوره‌شناسی داریم که به‌اختصار به آن‌ها اشاره می‌کنم که اگر مخاطبان علاقه‌مند بودند بتوانند دنبال کنند.

یکی رویکرد کارکردگرا، که از برجسته‌ترین آن‌ها آقای مالینوفسکی است. رویکرد ساختارگرا که یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های آن‌ها آقای لوی اشتراوس است که چهار جلد مفصل درباره اسطوره‌شناسی ساختارگرا بحث کرده است. رویکرد تاریخ‌نگرانه که  به شخصیت اوهمر برمی‌گردد که اسطوره‌ها را در ریشه‌های تاریخی جستجو می‌کند. رویکرد روان‌شناختی که به دوشاخه روانکاوانه و غیرروانکاوانه تقسیم می‌شود. اصلی‌ترین افراد رویکرد روانکاوانه فروید و یونگ هستند. شاخه غیرروانکاوانه مانند آقای مورنو هستند.

رویکرد تأویل‌گرا داریم که بزرگانی مانند پل ریکور و جوزف کمبل و در ایران افرادی مانند علی شریعتی و علی طهماسبی این رویکرد را دارند. رویکرد زبان‌شناختی که در قرن نوزده آقای مولر و قرن بیست رولن بارت را داریم. رویکرد ادبی داریم که افرادی مانند نورتروپ فرای شاخص‌ترین افراد این رویکرد هستند. در رویکرد پدیدارشناختی افراد متعددی داریم، اما برجسته‌ترین آن‌ها میرچا الیاده است که تقریباً همه آثارش به فارسی ترجمه ‌شده است.

در رویکرد انسان‌شناختی بزرگانی مانند جیمز فریزر و لوی برول را داریم و در رویکرد معرفت‌شناختی شخصیت بسیار برجسته به نام ارنست کاسیرر را داریم که آثارش  را آقای یدالله موقن به فارسی ترجمه کرده‌اند و جزء معتبرترین آثار در این حوزه هستند. من با اطمینان و جدیت می‌گویم که اکثریت این بزرگان بین دین و اسطوره تفکیک قائل شده‌اند. عدم تفکیک دین و اسطوره که در سخنان آقای دکتر هم بود به قرن نوزده برمی‌گردد.

محدثی: حتی در آثار جامعه‌شناسانی مانند وبر هم هست که آن‌ها از تفکر دینی- اسطوره‌ای صحبت می‌کنند و تمایز قائل نمی‌شوند. به همین دلیل هم هست که سکولاریزاسیون در قرن نوزده بسیار برجسته است و دامنه آن تا قرن بیستم کشیده می‌شود؛ چراکه دین و اسطوره را یکی گرفته‌اند و نقدهایی که من به وبر وارد می‌کنم همین است که تمییز جدی بین دین و اسطوره قائل نیست

حتی در آثار جامعه‌شناسانی مانند وبر هم هست که آن‌ها از تفکر دینی- اسطوره‌ای صحبت می‌کنند و تمایز قائل نمی‌شوند. به همین دلیل هم هست که سکولاریزاسیون در قرن نوزده بسیار برجسته است و دامنه آن تا قرن بیستم کشیده می‌شود؛ چراکه دین و اسطوره را یکی گرفته‌اند و نقدهایی که من به وبر وارد می‌کنم همین است که تمییز جدی بین دین و اسطوره قائل نیست و به همین خاطر است که تصور می‌کند که دین از بین خواهد رفت و افسون‌زدایی چیز چندانی از دین باقی نخواهد گذاشت. دیگر متفکران قرن نوزدهمی با این نگاه که دین و اسطوره یکی هستند توجه ندارند که دین می‌تواند از خودش اسطوره‌زدایی بکند.

اتفاقاً در قرن بیستم و بعد از آن الهیاتی به نام الهیات اسطوره‌زدا شکل گرفت. الهیات است اما تلاش می‌کند که اسطوره‌زدایی بکند. شخصیت برجسته آلمانی آن آقای رودولف بولتمان است که برخی از آثارش هم به فارسی ترجمه ‌شده‌اند. در ایران کارهای دکتر علی شریعتی به‌ویژه «تشیع علوی و تشیع صفوی» سعی می‌کند که قرائت تازه‌ای از تشیع ارائه بکند، اتفاقاً تماماً اسطوره‌زدایانه است و عنصر اساسی آن در واقع کنار نهادن باورهای اسطوره‌ای درباره بزرگان دینی ماست.

اینکه او تلاش می‌کند که امام را انسان زمینی معرفی کند و اینکه او  می‌گوید که امام مافوق انسان نیست، بلکه انسان مافوق است، دقیقاً می‌خواهد او را بر روی زمین قرار بدهد. اینکه بر جنبه بشری  پیامبر اسلام  تأکید دارد و تلاش می‌کند او را انسانی مثل دیگر انسان‌ها معرفی کند، به این دلیل است که دارد اسطوره‌زدایی می‌کند. یا آن چیزی که تحت عنوان تشیع صفوی پررنگ می‌کند، تشیعی است که اسطوره‌ای است و اتّفاقاً تشیعی است که در چهار دهه اخیر به‌شدت رواج پیدا کرده و این تشیع در این چهار دهه کاملاً در ایران گسترده شده و اتفاقاً نظام سیاسی دارد کاملاً از تفکر دینی اسطوره‌ای استفاده می‌کند. در واقع، ما باید بین دو نوع دین تمایز قائل بشویم: دین اسطوره‌ای و دین غیراسطوره‌ای و تفکر دینی اسطوره‌ای و تفکر دین غیر اسطوره‌ای.

 شجاعی‌زند: به نظر می‌رسد که میان وجه ماورایی دین با اسطوره در فرمایشات شما خلط می‌شود.

محدثی: نه من بین ماورایی و اسطوره‌ای فرق قائلم. به نظرم می‌تواند این نقطه‌ای باشد که بتوان روی آن تمرکز کنیم. ضمن اینکه می‌خواهم بگویم که آقای دکتر از تعبیر خرافه استفاده کردند و ما به‌عنوان یک دانش‌پژوه یکی از مسائلی را که باید رعایت کنیم این است که از واژه‌های خنثی استفاده کنیم. مفهومی مانند خرافه که در قرن نوزده و قبل از آن در مورد دین نیز به‌کار می بردند مفهومی خنثا نیست بلکه بار منفی دارد.  

شجاعی‌زند: خرافه البته یک تعبیر دینی است و منظور از آن چیزی است که در دین نبوده و پیروان آن را وارد دین کرده‌اند؛ البته جنسش هم از امور ماورایی است.

محدثی: می‌خواهم بگویم که خرافه مفهومی از دین نیست. واژه‌های علمی باید خنثی باشند. وقتی‌که ما به چیزی خرافه می‌گوییم، بار منفی دارد و ما معمولاً آن چیزی که با باورهایمان هماهنگ و هم‌جنس نیست برچسب خرافه می‌زنیم و از آن رد می‌شویم. به همین خاطر من معتقدم که مفهوم خرافه یک مفهوم عامیانه است و علمی نیست و ما نمی‌توانیم در یک بحث علمی از مفاهیمی که بار مثبت یا منفی دارند استفاده کنیم. ما اگر می‌خواهیم دسته‌ای از باورها را بیان کنیم، باید از واژه‌هایی استفاده کنیم که دارای بار مثبت یا منفی نباشند. به همین خاطر تعبیر اسطوره را مناسب‌تر می‌دانم برای اینکه ادبیات مفصل و عالمانه‌ای درباره‌ آن وجود دارد.

شجاعی‌زند: درهم می‌آمیزد. شما با تعبیر اسطوره، باورهای ماورایی را که خودِ دین مطرح کرده با امور دیگری  که ممکن است پیروان، تحت تأثیر عوامل عدیده‌ای به دین وارد کرده باشند، به‌هم خلط می‌کنید و ذیل عنوان واحد اسطوره قرار می‌دهید و هیچ تفکیکی را بین آنها قائل نیستید. درصورتی‌که این تفکیک در اینجا بسیار تعیین‌کننده است. چون دینِ بدون باورهای ماورایی، اساساً دین نیست. به همین رو شاید از به کار بردنِ تعبیر خرافه هم امتناع دارید؛ چون همه را ذیل عنوان اسطوره می‌برید که این‌گونه نیست.

محدثی: من در اینجا با شما هم‌عقیده نیستم. وقتی من می‌گویم تفکر اسطوره‌ای به معنی قرار دادن اندیشه ماورایی و مثل باور به امور غیبی، که من در اینجا غیب را مناسب‌تر می‌دانم، این را الزاماً در درون مفهوم اسطوره قرار نمی‌دهم و در واقع جدا می‌کنم. یعنی باور به امور غیبی الزاماً اسطوره‌ای  نیست.

شجاعی‌زند: پس باید ویژگی‌هایی را برای اسطوره برشمارید که متمایز از باورهای ماورایی ادیان باشد.

محدثی: این بحث را ادامه خواهیم داد.

مجموعه: اخبار
یکشنبه, 14 آبان 1396 ساعت 11:03

کهن‌ترین منابع عاشورا

20572802272491181061428313616212423511418986

بدون ترديد واقعه عظيم عاشورا براى همه مسلمانان، حادثه اى شگفت و دردناك بوده و در مقايسه با رخدادهايى كه در قرون نخستين اسلامى رخ داده، و بى ترديد پس از حادثه ظهور اسلام، مهم ترين حادثه شناخته شده است. به همين دليل، عنايت به آن و نگارشِ تاريخ آن، جدى تر از ساير رخدادها بوده و آثار متعددى در اين باره نوشته شده است. مع الاسف بسيارى از اين تواريخ از ميان رفته است; با اين حال، در ميان آثار برجاى مانده، هنوز مى توان اميدوار بود كه نه تنها كُلّيت حادثه بلكه بسيارى از جزئيات آن ثبت، و سير تاريخى اين رخداد از حركت امام حسين(عليه السلام) از مدينه تا شهادت آن حضرت و اصحابشان در كربلا، در منابع ضبط شده باشد. طبعا اختلافاتى در نقل ها، در باره برخى رخدادها و اشخاص و گفته ها و مكان ها هست كه جاى نقد و بررسى دارد.

مجموعه: اخبار

20572802272491181061428313616212423511418986

حجت الاسلام رسول جعفریان در وبلاگ خود درباره دلایل ضعف منابع تاریخ عاشورا از پس سه قرن نخست اسلامی چنین آورده است:

علمی بودن منابع عصر اول

منابع عاشورا بسیار فراوان، متنوع و هر کدام نیازمند توضیح ویژه خود هستند، اما پیش از هر چیز باید آنها را طبقه بندی کرد. یکی از رایج ترین دسته بندی ها در منابع، این است که زمان نگارش هر کدام را معین کرده و پس از زمان بندی آنها به اعتبار تاریخ نگارش، به منابع دست اول و دوسته دوم، طبقه بندی کنیم.

مجموعه: اخبار

 19051

دکتر محمدعلی فتح اللهی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: در منطق اهل بیت(ع) اصالت نه با جنگ و نه با صلح است، بلکه با تربیت و زندگی ایمانی مردم است.
پیشرفت اسلام با عمیق شدن و تثبیت دین و ایمان در دل مردم میسر می‏شود. جنگ یا صلح وقتی اهمیت دارند که در جهت تثبیت و گسترش دین، ایمان و اعتقادات دینی مردم تأثیر داشته باشند. پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) با اینکه امام علی(ع) می توانست از قدرت شمشیر برای تصدی حکومت استفاده کند، اما تشخیص داد که این کار به سستی ایمان مردم منجر می‏شود. برعکس سکوت ایشان باعث شد که نهال نورس ایمان به خداوند، نبوت پیامبر اسلام(ص) و لزوم حکومت احکام دینی در دلها استحکام یابد.

مجموعه: اخبار

2599943

حسن حضرتی در نشست نسبت علم کلام و علم تاریخ در عاشوراشناسی گفت: امام شناسی یک حوزه مطالعاتی میان رشته ای است. مورخان و متکلمین در امام شناسی باید به معارف یکدیگر نظر داشته باشند.

نشست نسبت علم کلام و علم تاریخ در عاشوراشناسی چهارشنبه ۱۲ مهر در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار گردید. در این نشست حسن حضرتی به سخنرانی پرداخت.

مجموعه: اخبار

IMG 20170925 172437-1-723x1024

نشست علمی پژوهشکده نظریه پردازی سیاسی با عنوان بررسی برخی زمینه های حقوقی قیام عاشورا و تحولات پس از آن در 4 مهر ماه 96 برگزار گردید.

 سخنران نشست، عهدنامه صلح امام حسن(ع) را زمینه حقوق اساسی برای واقعه عاشورا دانست. در این سند قانونی آمده بود که حکومت از امام حسن(ع) به معاویه منتقل می شود و بعد از معاویه مجدداً به امام حسن(ع) بر خواهد گشت. اگر هم برای امام حسن (ع) حادثه ای اتفاق بیفتد، امام حسین(ع) حکومت را برعهده خواهد داشت. لذا جامعه آن روز خصوصاً در عراق برطبق عهدنامه، بعد از مرگ معاویه در انتظار حکومت امام حسین علیه السلام بودند که آن نامه های فراوان دعوت از ایشان را ارسال کردند. امام حسین (ع) از لحاظ حقوق اساسی باید قیام می کردند، هرچند که متوجه قدرت بنی امیه و بی وفایی اهل عراق بودند و می دانستند عملاً بعید است که حکومت به دست ایشان بیفتد.

مجموعه: اخبار

2593848

نشست معرفی و بررسی کتاب «روضة‌الاحباب» روایتی داستانی و منظوم در مقتل امام حسین(ع) به زبان هورامی، چهارشنبه (12 مهرماه) با حضور مظهر ادوای، مصحح و مترجم اثر، دکتر جلال جلالی‌زاده، استاد دانشگاه تهران، دکتر نادر کریمیان سردشتی، نویسنده و پژوهشگر اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی، دکتر محمدعلی سلطانی، استاد تاریخ، نویسنده و پژوهشگر و دکتر محسن ناجی نصرآبادی، معاون پژوهشی بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی در سرای اهل قلم برگزار شد.

مجموعه: اخبار
شنبه, 15 مهر 1396 ساعت 13:59

برگزاری نشست عاشوراشناسی

tm

نشست «عاشوراشناسی؛ نقد و بررسی کتاب و بحث و گفتگو پیرامون هدف امام حسین (ع)» برگزار می گردد.

ارائه کنندگان: محمد اسفندیاری، سید هاشم آقاجری، سید محمدعلی ایازی و داریوش رحمانیان 

مجموعه: اخبار
پنج شنبه, 13 مهر 1396 ساعت 12:58

کتاب «خورشید عاشورا» منتشر شد

کتاب «خورشید عاشورا» به قلم آیت الله علیرضا اعرافی با موضوع امام حسین(ع) و واقعه کربلا از سوی مؤسسه اشراق و عرفان منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، کتاب حاضر با تأملی بر واقعه کربلا در 532 صفحه، یک هزار نسخه به چاپ رسیده است.

«فلسفه و اهداف قیام عاشورا»، «بررسی مراحل و وقایع تاریخی زمینه ساز قیام عاشورا»، «نقش آفرینان قیام عاشورا»، «پیام ها و درس های قیام عاشورا»، «پیامدهای قیام عاشورا»، «ویژگی ها و راز ماندگاری قیام عاشورا»، «وظایف مسلمانان در قبال قیام عاشورا» و «بایسته ها و آسیب های عزاداری» از سرفصل های این کتاب می باشد.

مجموعه: اخبار

به گزارش سخن تاریخ، نشست «عرصه‌های جدید برای پژوهش‌های تاریخی امام حسین علیه السلام» با سخنرانی دکتر نعمت الله صفری فروشانی در موسسه وارث الانبیاء قم برگزار شد.

آنچه در ادامه می آید مشروح سخنان دکتر صفری در این نشست است:

بنده شاید چند دهه‌ای است که با پژوهش‌های حسینی چه در قالب کتاب و چه در قالب مقاله و پایان‌نامه محشور هستم.

شاید بتوانیم بگوییم که در میان موضوعات مذهبی اعم از شیعی و سنی در سال، به‌اندازه هیچ موضوعی مانند موضوع امام حسین علیه السلام اثر پدید نمی‌آید. نویسندگان این آثار از طیف‌های مختلف هستند چه طیف‌های اسلامی و کلامی و تفسیر و قرآنی و فقهی و تاریخی و چه طیف‌های غیر اسلامی و حتی اهل سنت و مستشرقان نیز در این مقوله وارد شده‌اند.

اگر بخواهیم برآیند این‌همه تألیف و اثر را ارزیابی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که نسبت به کثرت آثار، دانش در این عرصه پیشتر نرفته است. الآن دانش حسینی ما با ده سال یا بیست سال پیش نسبت به این‌همه آثار پیشرفت چندانی نکرد. باید وارد عرصه‌های نو و جدیدی شویم. این موسسه الآن وارد عرصه‌های جدید شده است و البته هنوز کارهایشان بیرون نیامده است و امیدواریم در این امر موفق باشند.

مشخصات پژوهش‌هایی که تاکنون داشته‌ایم چه بوده است و باید چه‌کار کنیم که افق‌های نو و عرصه‌های جدید را کشف کند؟

ویژگی های مطالعات حسینی

چند ویژگی برای مطالعات حسینی تاکنون نوشته‌ام. این ویژگی‌های اغلبی و اکثری است و ممکن است خیلی از آثار باشد که این ویژگی‌ها را نداشته باشد:

1- نقل محور بودن مطالعات حسینی:

یعنی بیشتر بر نقل‌های کتاب‌های گذشته تکیه دارند. در مقابل نقل، تحلیل و نقد است. مطالعات حسینی ما تحلیل محور نیست یعنی به عمق حادثه و بسترهای اجتماعی و سیاسی و مذهبی توجهی ندارد. در کتاب‌های قبلی بررسی می‌کند که چه چیزهایی نوشته شده است ولی نگاه نمی‌کند که کوفه چه شرایطی داشته است؟ مثلاً وقتی امام حسین علیه السلام می‌فرماید شکم‌های آن‌ها از حرام پر شده است باید نشان دهد که منظور امام از حرام چه بوده است؟ عبیدالله چه ابزارهای اقتصادی در اختیار داشته است؟

نقل محور است و ممکن است هرچه در گذشته گفته شده است را بپذیرد؛ مثلاً شبهه‌ای است که چرا کوفیان امام حسین علیه السلام را دعوت کردند و خودشان نیز ایشان را به شهادت رساندند. جواب می‌دهیم که یک روایتی وجود دارد که بر اساس آن این کوفیان نبودند که امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند بلکه از شام آمده بودند. ولی توجه نمی‌کنیم که آیا امکان آمدن چنین لشکری وجود دارد یا نه؟ اگر آمدند چند نفر بودند و اسامی سرلشکرهایشان چه بود؟ چه استقبالی از آن‌ها شد و بعدازآن کجا رفتند؟

2- واقعه محوری:

این مطالعات فقط بر یک واقعه متمرکز است و آن‌هم فقط عاشورا و از صبح تا ظهر عاشورا. مثل‌اینکه امام حسین علیه السلام فقط عاشورا به دنیا آمده است و در همان روز به شهادت رسیده است. امام حسین علیه السلام ده سال امامت دارد و در این مدت چه اتفاقاتی افتاده است؟ چه میراث علمی از امام در این مدت به‌جامانده است؟ دعای عرفه را کدام سال خواند؟ ارتباطات ایشان با مردم مدینه و کوفه و مکه چه بوده است؟ آیا مثل یک انسان منزوی در گوشه‌ای بود و به هیچ‌کس کاری نداشت؟ این سال‌های امامت. سال‌های قبل از امامت و در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله باید با تحلیل بررسی شود.

3- این مطالعات ما، مسأله‌محور نیست.

 به‌اصطلاح امروزی‌ها جزئی نیست و کلی است. وقتی کلی و گسترده باشد به‌صورت شبحی یک نمایی از امام یا عاشورا ممکن است پیدا کنیم درحالی‌که امام حسین علیه السلام را می‌توانیم به صدها موضوع ریز جزئی تفکیک کنیم؛ مثلاً یکی از موضوعاتی که قابل‌بحث است فرمایش‌های امام است. بسترشناسی تاریخی کلمات امام حسین علیه السلام. زمان‌بندی کنیم. یکی از کارهایی که تاکنون نکرده‌ایم و بسیار سخت است و به همین دلیل به سراغ آن نرفته‌ایم زمان‌بندی کردن فرمایش‌های معصومین است؛ مثلاً امام صادق که فرمودند: لن تنال شفاعتنا من استخف بالصلوه در چه زمانی این مطلب را فرمودند. یا این‌که امام حسین علیه السلام می‌فرمایند من فردا حرکت می‌کنم و هر کس با من بیاید به شهادت می‌رسد. اگر در مدینه فرموده باشند نظریه تشکیل حکومت را زیر سؤال می‌برد. این نظریه معتقد است که امام به‌قصد تشکیل حکومت می‌رود. وقتی امام در مدینه می‌فرماید هرکسی به ما ملحق شود شهید می‌شود از خود مدینه می‌داند که شهید می‌شود. پس برای تشکیل حکومت نرفته است. ما باید زمان این فرمایش را مشخص کنیم. تفاوت می‌کند که در مدینه گفته باشند یا در مکه یا در بین راه یا ظهر عاشورا.

اگر بتوانیم به‌صورت ریز وارد شویم زوایای خوبی روشن می‌شود؛ مثلاً یک موضوع را می‌توان به چند صورت مطرح کرد:

- سخنان امام حسین علیه السلام

- سخنان امام حسین علیه السلام از مکه تا کربلا

- سخنان امام حسین علیه السلام در کربلا

- رجزهای امام حسین علیه السلام

هرچقدر جلوتر برویم موضوع ریزتر می‌شود.

4- هدف، ثواب جویانه است:

ممکن است هدف، کشف واقعیت باشد ولی چون امام حسین علیه السلام برای ما مقدس است معمولاً اهداف نویسندگان شیعی، ثواب جویانه است؛ یعنی می‌نویسند تا ثوابی ببرند به این معنا که خوانده شود و گریه گرفته شود. ولی این‌که واقعیت چه بوده است و در چه عمقی بوده است کاری ندارند و یا این‌که توان آن را ندارند؛ زیرا تخصص آن را ندارند؛ مثلاً این شخص مفسر است و یک مقدار از تفسیر خسته شده است و ثواب کارهای حسینی را نیز مطالعه کرده است و گفته است که خوب است کتابی در مورد امام حسین علیه السلام نوشته شود. یا این‌که دیده شده است که فرد فیلسوف است و تصمیم گرفته که کتابی در مورد امام حسین علیه السلام بنویسد. این فردها تخصص لازم را ندارند و مجبورند به سمت نقل محوری بروند.

5- عدم آموزش محوری:

این نویسندگان آموزش ندیده‌اند. برخی فکر می‌کنند آموزش لازم نیست. لااقل 500 ساعت مطالعه کامل آکادمیک داشته باشد مثلاً منبع شناسی بداند و بر واقعه شناسی مسلط باشد و علوم رایج لازم را بداند. می‌بینیم که طرف برای امام حسین علیه السلام نوشته است و می‌خواهد دیدگاه مستشرقان را بیاورد. به کتاب امام حسین علیه السلام و ایرانیان مراجعه می‌کند. این کتاب متعلق به آقایی بنام «کورت فلیشلر آلمانی» است. این کتاب ترجمه آقای ذبیح‌الله منصوری است. این فرد کسی است که در مقولات مختلف ائمه و تاریخ اسلام کتاب دارد؛ مثلاً سینوهه طبیب فرعون. در مورد عایشه و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز کتاب دارد. یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایش «مغز متفکر جهان شیعه» مرکز تحقیقات استراسبورگ است. معمولاً خود ایرانیان نیز نمی‌شناسند یعنی این‌قدر مطلب در مورد ایشان نداریم. در حالی این‌که یک فرد پر مطالعه بوده است و یک اسم خارجی پیدا می‌کرده است و هر چه می‌خواسته است می‌بافته و به اسم آن فرد می‌گنجانده است. نوع کتاب‌های آقای منصوری این‌گونه است.

گاهی نقل می‌کنم که یک‌زمانی ایشان یک تکاب 500 صفحه‌ای در مورد ملاصدرا نوشته بود که ترجمه از کتاب کربن فرانسوی بود. کربن ایران آمده بود. انجمن حکمت از او بابت چنین کتابی تشکر می‌کردند. گفته بود که من ننوشته‌ام. کتاب را که آورده بودند تعجب کرده بود که ذبیح‌الله منصوری مطالب زیادی را به او نسبت داده است. درخواست کرده بود که منصوری را ببیند ولی او حاضر به چنین دیداری نشد.

می‌گویند هم منصوری و هم کربن از این داستان تعجب کرده بودند. کربن ازاین‌جهت تعجب کرده بود که منصوری 15 صفحه او را 500 صفحه کرده است و تعجب منصوری نیز ازاین‌جهت بود که مگر کربن زنده است؟

اگر آموزش و منبع شناسی باشد می‌گوییم که به این کتاب‌ها مراجعه نکنید؛ مثلاً به ناسخ التواریخ مراجعه نکنید. اگر درجایی دیدیم که چنین مراجعه‌ای شده است می‌گوییم تاریخی نیست. یا مثلاً کتاب‌های بکائی چقدر اعتبار دارد؟ کتاب‌هایی مانند طوفان البکاء یا الکبریت الاحمر و منهاج الدموع.

یا مثلاً دیدگاه سید بن طاووس درباره عاشورا چیست؟ و کتاب لهوف از چه مقدار اعتبار برخوردار است؟ کتاب ابومخنف چیست؟ کتاب ابومخنف جعلی چگونه پدید آمده است؟

همین‌جا از دوستان می‌خواهم که اگر می‌خواهند در اینجا کار سنگین و قابل‌ارائه‌ای انجام دهند حتماً به آموزش توجه کنند.

الآن در جامعه المصطفی رشته تاریخ اهل‌بیت را در سطح ارشد و دکتری راه انداخته‌ایم. یک‌زمانی که می‌خواستیم راه بیندازیم می‌گفتند مگر این رشته با تاریخ اسلام متفاوت است. توضیحات زیادی دادیم که این دو رشته با هم متفاوت‌اند. بعدازآن گفتند تفاوت آن با تاریخ تشیع چیست؟ باز تفاوت آن را توضیح دادیم. الآن با گسترده شدن مباحث تاریخ اهل‌بیت به این نتیجه رسیدیم که هر امامی یک‌رشته می‌خواهد؛ یعنی یک‌رشته باید داشته باشیم بنام امام حسین علیه السلام‌شناسی. چه ارشد و چه دکتری. قبلاً می‌گفتیم این مشکلات را در رساله‌ها جبران می‌کنیم و الآن می‌بینیم نمی‌شود و لازم است یک‌رشته جداگانه داشته باشیم.

6- توجه به کارکردگرایی

کارکردگرایی یعنی المفید للعمل؛ یعنی فایده داشته باشد. ما فکر می‌کنیم که کار درباره امام حسین علیه السلام باید فایده داشته باشد. معمولاً فایده عملی را در این می‌بینیم که بتواند مجالس حسینی را شورونشاط بدهد و نگاه کشفی کمتر داریم. می‌ترسیم که نگاه کشفی به مطالعات حسینی داشته باشیم.

7- سطحی نویسی و سهل‌انگاری

ما زود به نتیجه می‌رسیم و زود کتاب می‌نویسیم و متخصص می‌شویم. یک طلبه‌ای شاید شش ماه تفسیر خوانده بود و می‌گفت علامه طباطبایی در تفسیر یک آیه 18 اشتباه کرده است. این فرد زود متخصص شده بود.

بعد نگاه می‌کنیم می‌بینیم که کار ما سطحی است و عمقی نیست. الآن درجایی می‌خواهند دائره‌المعارفی بنویسند به تعداد 600 جلد. مسلم است که یک نفر نمی‌تواند چنین تعدادی بنویسد. می‌گفت 34 جلد آن بیرون آمده است و ظاهراً در خارج است.

دائره‌المعارف یک تیم علمی و کارآمد و متخصص می‌خواهد. الآن دانشنامه جهان اسلام که آقای حداد عادل مسئول آن است می‌گفت 119 نفر هیأت علمی در رشته‌های مختلف و متناسب داریم.

مثلاً دائره‌المعارف الاسلامیه الشیعیه متعلق به سید حسن امین عاملی است. یک‌تنه زحمت کشیده است ولی دائره‌المعارف نیست. بعضی وقت‌ها یک مقاله آماده گذاشته است و برخی وقت‌ها نیز به‌صورت سطحی یک مطلبی را نوشته است.

سطحی‌نگری یک آسیب است و کمکی به پیشرفت علم نمی‌کند. بجای اینکه یک مساحت وسیعی را به‌صورت سطحی کار کنیم یک محدوده کوچک را برداریم و بقیه را برای دیگران بگذاریم. از همین‌جا می‌رسیم به نکته بعدی: تکرار

8- تکرار

یک سال کتاب‌های حسینی را بررسی کنید و ببینید که چقدر از روی یکدیگر نوشته‌اند و چقدر از دیگران نوشته‌اند؟ و چقدر نوآوری و ابتکار دارند؟ هرکسی این‌ها را با یک چینش دیگری آورده است و چیزی اضافه نکرده است.

9- نگاه اسطوره‌ای

اسطوره با الگو متفاوت است. این امام‌حسینی که ما ترسیم می‌کنیم روی زمین نبوده است و همه‌اش در فضا بوده است. با ملائکه دم خور بوده است و با خود خدا و عرش دم خور بوده است. هیچ‌کدام از این موارد را بنده نفی نمی‌کنم. همه این موارد روایات دارد.

ولی به‌هرحال یک‌بخشی از زندگانی امام حسین علیه السلام نیز روی زمین بوده است. همسر و فرزندانی داشته است. با اجتماع خود تعامل داشته است. تقاضا می‌کرده است و به تقاضای او پاسخ مثبت یا منفی می‌داده‌اند. امکانات محدود یا وسیعی در اختیار داشته است. نامه می‌نوشته است و نامه‌اش را قبول می‌کردند یا نمی‌کردند. قوانینی که بر تاریخ حاکم است بر امام نیز در این زندگی عادی حاکم بوده است. این جنبه است که امام را برای ما اسطوره می‌کند.

اگر بگوییم که یک امامی در یک‌زمانی بین زمین و آسمان بوده است که حالا معلوم نیست سپاه کوفه نیز زمینی بوده‌اند یا فضایی؟ یک جنگی به خاطر شهادت کرده است. حالا من چی؟

یا بگوییم ایشان نامه‌ای داشته است که خصوصی بوده است و یک وظیفه خاصی در آن بوده است و خوانده است و برای قیام رفته است؟ اما ما از کجای این زندگانی می‌توانیم بهره بگیریم.

الآن مباحثی بنام سبک زندگی مطرح است. خیلی از افراد خواستند در این عرصه وارد بشوند اولین مشکل آن‌ها این بود که چنین منابعی نداریم یا محدود است. همه‌اش ائمه را در سطح دیگری مطرح کرده است و سیره اجتماعی و سیره سیاسی و سیره خانوادگی و سیره اقتصادی و سیره فرهنگی نداریم.

در هر امامی یکی از عرصه‌های جدید این است که این سیره‌ها را داشته باشیم. باید ببینم موادش وجود دارد؟ اگر هم مواد نباشد باید با تحلیل موادی را پرورش بدهیم.

یک حدیث لا تنقض الیقین بالشک به دست فقها و اصولیون افتاد هزاران صفحه در مورد آن نوشته‌اند. در تاریخ نیز باید برخی از این موارد را پیدا کنیم و آن را گسترش بدهیم تا این مطالعات تعمیق بشود.

10- عدم نیازسنجی

ما ابتدائا در کتاب‌ها نگشته‌ایم که کدام‌یک از بحث‌های حسینی متورم است و در کدام قسمت اصلاً کار نشده است. در یک قسمت‌هایی کار روی‌هم انبارشده است و در یک قسمت‌هایی اصلاً کار نشده است. همیشه عادت کرده‌ایم در اتوبان‌های 50 متری با سرعت 120 کیلومتری برویم ولی کنار این اتوبان یک جاده خاکی ایجاد نمی‌کنیم که به‌تدریج آن را گسترش دهیم.

یک لجنه عالی یا اتاق فکر عالی باید این رساله‌ها و مقالات را بررسی کند و ببیند در کجاها کار شده است و در کجاها کار نشده است.

11- عدم تعاون

ما کارهایمان متفرع بر یکدیگر نیست. به‌اصطلاح خودمان کارهای ما مثل دوی امدادی نیست. در مسابقه دو امداد مثلاً دویست متر را یک شخصی می‌دود و چوب را به شخص دوم می‌دهد و دومی هم به سومی و همین‌طور به نفرات بعدی می‌دهند. همگی به هم کمک می‌کنند. تعاونوا علی البر و التقوی.

لازمه این تعاون این است که هرکسی باید پیشینه و سابقه تحقیق را در همان زمینه کار خودش ببیند. تا کجا کار شده است؟ تا من متفرع بر کار او کار تازه خودم را شروع کنم.

یکی از کارهای لازم هر محقق این است که وقتی کارش را انجام داد بگوید با این مطالعاتی که کرده‌ام چه‌کارهایی لازم است در آینده انجام شود که من نتوانسته‌ام انجام بدهم؛ بنابراین باید دو کار انجام دهد. یکی این‌که سابقه را بررسی کند و دیگر این‌که راه را برای محقق بعدی روشن کند.

یکی از علل پیشرفت غربی‌ها در علوم همین است. این‌ها کارهای سابق را می‌بینند و خودشان هم پیشنهاد جدید برای کارهای تازه می‌دهند.

اگر بخواهیم وارد عرصه‌های نو بشویم باید در روش تجدیدنظر کنیم. تکیه بر روش نقلی نداشته باشیم و به‌نقد و تحلیل نیز بپردازیم. در موضوع باید تجدیدنظر کنیم و نگاه به موضوع را عوض کنیم. در کیفیت باید تجدیدنظر کنیم و کمیت محور نباشیم. نگوییم که هزار صفحه شد بلکه بگوییم بیست صفحه شد ولی کارآمد. یک آقایی مقتل 500 صفحه‌ای دارد و جناب آقای یوسفی غروی می‌فرمودند که فلسفه مقتل نوشتن ایشان است که به بازار رفت و دید شخصی کتاب مقتل الحسین می‌فروشد. دید که این کتاب بیست‌صفحه‌ای در شان امام حسین علیه السلام نیست. رفت و تلافی این مقدار صفحات را درآورد. این‌ها کمیت محور بودن است.

هدف را وسیع‌تر ببینیم. از کشف نترسیم. از درگیری با علوم دیگر نترسیم. از سطحی‌نگری بپرهیزیم. از کارهای تکراری بپرهیزیم.

نتیجه مطالعات فعلی ما این است که امام حسین علیه السلام ما کوچک و محدود است. او منحصر در واقعه عاشورا شده است. جنبه‌های دیگر امام حسین علیه السلام برای ما کشف نشده است درحالی‌که امام حسین علیه السلام چه در دوران زندگی و چه بعد از شهادت خودش ظرفیت فراوانی دارد که بخش اعظم آن شناخته نشده است. بخش اعظم مبتنی بر پژوهش و عوض شدن نگاه پژوهشی ما است.

اگر با این مقدمات بخواهیم وارد عرصه‌های نو بشویم محورهای عرصه‌های نو متفاوت است.

مثلاً شخصیت شناسی، بسترشناسی، منبع شناسی، روش‌شناسی، رویکرد شناسی. از این محورها می‌توانیم مباحث فراوانی داشته باشیم.

مثلاً علامه سید جعفر مرتضی 24 جلد کتاب درباره امام حسین علیه السلام نوشته است. این را با چه رویکردی نوشته است؟ آیا رویکرد حدیثی دارد یا رویکرد تاریخی یا کلامی؟ اگر بخواهیم ایشان را با یوسفی غروی مقایسه کنیم آیا با هم تفاوت دارند یا یک‌گونه هستند؟ همین‌طور در میان متقدمین بررسی می‌کنیم. آیا سید بن طاووس دارای رویکرد متفاوتی با شیخ مفید در ارشاد است؟ این‌ها مباحث فراوانی است که کمتر کار شده است. البته کارهایی شده است ولی نیاز به کارهای بیشتراست.

12- شخصیت شناسی

شخصیت شناسی دو بخش می‌شود: 1- شخصیت خود امام حسین علیه السلام 2- شخصیت‌های مرتبط

شخصیت امام حسین علیه السلام

از نظر زمانی و موضوعی می‌توانیم این مسأله را بحث کنیم. از نظر زمانی مثلاً امام حسین علیه السلام در دوره پیامبر صلی الله علیه و آله. همه کتاب‌ها این مطلب را گفته‌اند ولی ریز نشده‌اند و مسأله‌محور نشده‌اند. همگی کپی‌برداری از روی دست یکدیگر است. اگر آن‌ها را بخوانید چیز تازه‌ای به دست نمی‌آورید.

در مدینه یا در مسیر نیز یکی از عرصه‌های زمانی شخصیت شناسی امام حسین علیه السلام است؛ مثلاً به نظر شما امام حسین علیه السلام که در مدینه بود با کاروان جنگی راه افتاد و اصرار داشت که همه در این کاروان بیایند؟ از مکه که به کوفه حرکت می‌کند باز با کاروان جنگی راه افتاد و اصرار داشت که همه در این کاروان بیایند؟ تا کجا؟ تا زهیر. به زهیر که می‌رسد اصرار دارد که زهیر به این کاروان ملحق شود با این‌که زهیر قبلاً تمایلات علوی ندارد. چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا زهیر شخصیت ویژه‌ای است یا شرایط ویژه شده است یا هردو؟ این‌ها باید بررسی شود و خودش در حد مقاله است که از چه زمانی امام به دنبال یار جمع‌کردن رفتند؟

حالا زهیر فردی خوب است ولی چرا امام حسین علیه السلام به عبیدالله بن حر جعفی رو می‌زند تا او هم روی امام را زمین بگذارد؟ چه تحولاتی در اینجا رخ می‌دهد؟ این‌ها در حد مقاله باید موردبررسی قرار گیرد.

موضوعات فراوانی نوشته بودم که البته برخی از آن‌ها را ضمن مباحثی که مطرح می‌کردم عرض کردم.

برای دریافت فایل صوتی این نشست ، اینجا را کلیک کنید!

 

 

مجموعه: اخبار
صفحه1 از26